تبلیغات
شمال شهر - کودکان و حکم اعدام (ادامه)
پنجشنبه 9 آذر 1391  09:28 ب.ظ



یه پسرهفده ساله جلومون نشسته بود که به هیچ کدوممون اعتماد نداشت. میگفت تو پاسگاه خیلی منو کتک زدن که اعتراف کردم. می گفت من اصلا دست به پسره نزدم، خودش افتاد پایین. من بش گفتم: ببین! ما فقط دو تا دانشجوییم. انکار این داستان برای ما، مشکلی از تو حل نمی کنه؛ بالا خره ما باید بدونیم داستان از چه قرار بوده تا بتونیم کمکت کنیم!

گفت: اون روز من و دوستم داشتیم با موتور تو جاده می رفتیم که... (به ادامه مطلب رجوع کنید)

رسیدیم به کانالی که بچه ها توش شنا می کردن. ما هم رفتیم تماشا. بچه ها هی از تو آب در میومدن و هم رو حل می دادن تو آب یا خودشون می پریدن تو کانال. ما هم فقط داشتیم تماشا می کردیم. همشون کوچیک بودن. ما دیگه بزرگترینشون بودیم. یه دفعه دیدیم که تو شلوغی صدای داد و بی داد میاد. رفتیم جلو ببینیم چی شده. دیدم میگن مثل اینکه  یه بچه که کوچیکم بود افتاده تو آب و نتونسته طناب رو بگیره و بالا نیومده. بعد دیدم همه دارن لباساشونو تند می پوشن و فرار می کنن. ما هم وای نستادیم و سریع سوار شدیم و رفتیم.
چند روز بعد بابای همون پسره چو انداخت که من پسرشو حل دادم و رفت شکایت کرد. چند نفر از بچه ها هم اومدن بر علیه من شهادت دادن و من محکوم شدم.

داستانش به نظر خیلی گنگ میومد. در هر حال من باور نکردم. ولی خودش باورش داشت. می گفت من به هیچ وجه کسیو حل ندادم....
بعد که بیشتر فکر کردم دیدم اصلا اینکه داستانش درست بوده یا نه مهم نیست. با خودم فکر کردم اگه اونجا یه کم امکانات تفریحی مثل یه استخر سرباز برای این بچه ها بود دیگه کسی نمی رفت تو کانال شنا کنه. با خودم گفتم اگه اصلا این بچه که حدود یک سال تمام تو کانون حبس بوده حتی کسی رم حل داده باشه حکمش نمی تونه صبر برای هجده سالگی و در نهایت مرگ باشه. یه جای کار تو این قانون می لنگه. چرا باید یه بچه رو به خاطر یه اشتباه از زندگی محروم کنیم. این بچه اگه بخواد هفتاد سالم عمر کنه نیم قرن دیگه می تونه زنده باشه. کی می تونه این حقو از این آدم بگیره. کی می دونه این بچه تو این نیم قرن قراره چه سرنوشتی داشته باشه. مگه اینطور نیست که یه نفر به تنهایی می تونه دنیا رو تغییر بده؟ پس کی می دونه قراره دنیا چه تغییری با این بچه به خودش ببینه؟ ما چطور می تونیم فرصت تغییر و توبه رو از یه نفر بگیریم و بگیم نه! این دیگه تغییر نخواهد کرد. این دیگه درست بشو نیست. این دیگه باید بمیره. این دیگه نباید زندگی کنه؟ آدما ممکنه تو یه لحظه از آخر جهنم به آخر بهشت تغییر جا بدن. کی می تونه اینو انکار کنه؟
 قوانین که حکم قطعی خداوند نیستن. قوانین با توجه به نیازهای مردم و رشد مردم و ارزش های زمان مردم باید تغییر کنن. ما می تونیم این قانون اعدام رو تغییر بدیم. اصلا چه نیازی هست که کسی رو اعدام کنیم؟ می تونیم با حبسای طولانی مدت و کارای حساب شده و پایه ای تو اجتماعمون مشکلات اجتماعی رو حل کنیم. می تونیم بازپروری آدما رو تو سن نوجوونی و کودکیشون شروع کنیم. می تونیم از همون بچگیشون نگذاریم که راه رو اشتباه برن.
البته که این کار سخت تره. ولی نتیجش هم قطعا بهتر خواهد بود...


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 20 آذر 1391
سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 01:59 ب.ظ
وبلاگ شما واقعا رو من اثر گذاشته. نمی تونم از فکر مطالبتون بیام بیرون.
پاسخ : سلام دوست عزیز
راستش هدف این وبلاگ هم در اساس همینه.امیدوارم در هر شهری که هستید این تاثیر تبدیل به همیاری و کمک به کسانی بشه که به کمک شما نیاز دارن.
احمد
جمعه 10 آذر 1391 10:44 ب.ظ
حرفات جالبه چون اونطور که گفتی با چشم خودت دیدی...
بلاگر
پنجشنبه 9 آذر 1391 10:05 ب.ظ
سلام
ممنون از وبلاگ خوبت
میشه بگی عاقبت این پسر 17 ساله چی شد؟؟؟؟
پاسخ : سلام دوست عزیر
خدا رو شکر پول دیه جور شد و با تخفیفی که از شاکی گرفته شد، پسر آزاد شد.
بعد از چند ماه هم قانون اعدام زیر 18 سال به کل لغو شد...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر