تبلیغات
شمال شهر - مردی که به جرم پخش زندان رفت و مصرف کننده بازگشت
چهارشنبه 2 اسفند 1391  11:59 ب.ظ
نوع مطلب: (اعتیاد ،) توسط:

نمیدونم درباره مادر دو تا از بچه ها که از شمال شهر آورده بودیمش تو یه خونه ای که یکی از خیرین، درست طبقه بالای خونه خودش بمون داده بود نوشته بودم یا نه!
من دقت میکردم که چقدر امید و تلاش تو این خونواده سه نفری بوجود اومده بود. مادره رو بردیم برای ترک. ترک کردن شیشه کار زیاد سختی نیست. اما مراقبتای بعد از ترکشه که سخته. هم خود طرف هم اطرافیانش باید خیلی خیلی مراقب باشن.
همه چیز خوب پیش میرفت. بعد از ده روز رفتیم و مادره رو از کمپ آوردیم. خیلی روحیه داشت. براش دنبال کار می گشتیم.خودشم خیلی سراغ می گرفت. اما یه دفه زد و سر و کله پدر خونواده پیدا شد. جرمش قاچاق بود. الآنم معتاد بود. نتونستیم با این یکی کنار بیایم. نگران زن و بچه های همون خیرمون بودیم که نکنه یه وقت اونجا براشون اتفاقی بیافته.مجبور شدیم بشون بگیم از اونجا بلند بشن.نمیدونم آخرش چی میشه...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر