تبلیغات
شمال شهر - زاینده رود باز شد
شنبه 24 فروردین 1392  09:46 ب.ظ
نوع مطلب: (خاطرات ،دختران فراری ،) توسط:



با چند تا از رفقا رفتیم کنار زاینده رود. جای سوزن انداختن نبود. مردم گله به گله زیرانداز انداخته بودن و همه زل زده بودن به آب. بازتاب چراغای رنگی حاشیه رودخونه توی آب و درختای تازه باز شده با اون رنگ سبز خوشرنگ چنان منظره زیبایی ساخته بود که تموم حواس آدم رو به خودش جلب میکرد. همه جا پر بود از سرو صدا و بگو و بخند و مردم پر بودن از شور و هیجان.
ما هم  یکی از بچه ها رو که تا یه هفته دیگه قرار بود بره سربازی دست مینداختیم و مثل بقیه خوش میگذروندیم.تو همین حین یه دختر بچه پنج شیش ساله ای که یه مقنعه صورتی کوچیک سرش بود که تا کمرش میرسید اومد کنار من و یه بسته لواشک رو به طرف من دراز کرد.قدش پنجاه سانت هم نبود. حتی بلد نبود التماس کنه. حتی بلد نبود بگه از من لواشک بخرید.حتی نمیدونست که میشه بیشتر بایسته تا شاید دل من به رحم بیاد و یکی ازش بخرم. فقط چند ثانیه ای لواشکا رو دراز کرد و بعد رفت.
من با نگاه دنبالش کردم. برای همه همین کارو میکرد. همه هم مثل من؛ تا میومدن بفهمن چی شده، دخترک از کنارشون رد میشد. یه لحظه با خودم گفتم این بچه از زندگی کوتاه خودش چه چیزی فهمیده؟توی این پارک شلوغ با دیدن بازی هم سن و سالاش چه فکری با خودش میکنه؟
شاید از خودش بپرسه اینا کی تونستن لواشکاشونو بفروشن که حالا نوبت بازیشون رسیده؟ یا بپرسه خدا جون چرا من نمیتونم مثل اینا لواشکامو زود بفروشم؟
بعد از خودم پرسیدم خدایا این بچه اگه همه لواشکاشو بفروشه چقدر درامد میتونه برای صاحبش ببره؟ این بیستا لواشک چقدر سود داره که این بچه به جای بازی با هم سن و سالاش برای اون باید اینطوری بین هزار آدم عوضی و حسابی راه بره و با ترس و لرز لواشکاشو به طرفشون دراز کنه؟ آینده این دختر چی میشه؟...


مطالب مرتبط: کمک به کودکان کار - نحوه برخورد با کودکان متکدی


  • آخرین ویرایش:شنبه 24 فروردین 1392
بابک
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 10:35 ب.ظ
سلام
معین جان تویی که داری می نویسی؟
فکر کنم خودت باشی. دمت گرم
پاسخ : کیش چه فرقی میکنه... چیش مهمه :)
سیدحسن نبی زاده
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 11:13 ق.ظ
سلام دوست عزیز وبلاگ قشنگی داری.
ممنون میشم وبلاگ منم لینک کنید.
shohada-dargah.blogfa.com
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر