تبلیغات
شمال شهر - دوا ...؟ دوا ...؟
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392  02:03 ب.ظ
نوع مطلب: (خاطرات ،) توسط:


این روزا در گیر و دار خرید یه زمین تو شمال شهر هستیم(قابل توجه خیرین:) ). می خوایم اونجا یه ساختمون بزرگ بسازیم تا از این به بعد انجمنمون تا چند سالی لااقل از نظر مکان راحت بشه. زمینای شمال شهر اینجا هیچ کدوم سند ندارن. اوقاف روشون دست گذاشته و مانع میشه. البته سالهاست که مردم دارن با قول نامه خرید و فروش میکنن؛ ولی اگه حواست نباشه ممکنه کلاهتم بردارن!

از قضا یکی از صاحبین این زمینی که می خواستیم بخریم آشنای پدر من از آب دراومد و منم با یکی دیگه از بچه ها برای محکم کاری رفتم بنگاه تا معامله رو تموم کنیم. قیمت زمین متری 100 تا 120 تومن بود که برای خیرات پدرشون (در واقع زمین ارثی بود!) قرار بود به ما 60 تومن بدن. البته صد مترش مال پسر عموها بود و آخرش نتونستیم باشون کنار بیایم.
بگذریم. اونجا تو اون بنگاه یه لحظه حرف تو حرف اومد و وقتی بشون گفتیم که ما اینجا نزدیک پنجاه تا بچه ایرانی بدون شناسنامه شناسایی کردیم هیچ کدومشون باور نمی کردن. ولی برام جالب بود که تو همون لحظه یکی از همونا که قبلا با رفیقم اومده بودن تو حصه گفت من باور میکنم! گفت: من چند روز پیش با همین آقا اینجا با ماشین داشتم آروم آروم می رفتم که دیدم همینجوری سرشونو می کردن تو ماشینو می گفتن دوا؟ شیشه؟ دوا؟...
اون بنده خدا با بقیه، فقط و فقط در یکبار سر زدن به اون محله فرق می کرد. برای شناخت و باور خیلی از مشکلات یه محل، واقعا لازم نیست هر روز اونجا باشیم. فقط کافیه یک بار بریم و یه گشت کوچیکی توش بزنیم. اونوقته که خیلی چیزا رو باور می کینم.


مطالب مرتبط: کودکان بدون شناسنامه - حرمت مناطق محروم


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر