تبلیغات
شمال شهر - داستان دوم
جمعه 31 خرداد 1392  03:39 ب.ظ
نوع مطلب: (اعتیاد ،قصه های شمال شهر ،) توسط:

یه بچه هف هش ده ساله، یه زبونی داره که نگو!
بش میگم: آخه تو چرا با این سنت ناس مصرف میکنی؟
میگه: اگه شما جای ما بودی تا الآن کراک و شیشه نخوچی کیشمیشت بود...


مطالب مرتبط:
کودکان بی شناسنامه - خاطرات


منشور عشق
پنجشنبه 14 آذر 1392 09:50 ب.ظ
سلام منتظر حضور گرمتون هستم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر